سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

9

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

به سعد كرد و گفت : چه چيز باعث شده است كه تو از دشنام دادن به ابو تراب خوددارى مىكنى ؟ ( تا آخر داستان ) كه بعدها اين داستان را ان شاء اللّه نقل خواهيم كرد . ( 1 ) جريان بدين گونه ادامه داشت تا زمان عمر بن عبد العزيز كه به جاى دشنام دادن عبارت « انّ اللّه يأمر بالعدل و الاحسان » « 1 » را قرار داد و پس از وى يزيد بن عبد الملك زمام امور را به دست گرفت . و همچنان از دشنام دادن به امير المؤمنين خوددارى كرد . به او گفتند : تو چرا در اين باره چيزى نمىگويى ؟ پاسخ داد : ما را به اين كارها چه كار ! و اين سيره ادامه داشت ، گويند كه وليد بن يزيد دوباره دشنام دادن را برقرار كرد و بعضى گفته‌اند كه برخى از بنى اميه تنها به اين گفته اكتفا مىكردند كه خدايا بر معاويه درود فرست ! و البته ما شاهد كوشش و تلاش على نيز بوديم ! « 2 » . ( 2 ) از آن حضرت روايت شده است كه مىفرمود : « منم ابو الحسن القرم » قرم ، يعنى سيد و سالار معظّم . اصل اين واژه در مورد شترى وضع شده است كه نه بار مىپذيرد و نه رام مىگردد . سيماى على عليه السلام ( 3 ) حافظ در مسند خود نقل مىكند كه آن حضرت بشدّت گندمگون بود و چشمانى درشت و بازوانى ستبر داشت . قامتش به كوتاهى نزديكتر بود تا درازى و محاسنى پهن داشت . كسى جز سواد بن حنظله نگفته است كه آن گرامى محاسنش را خضاب مىكرد و قول صحيح آن است كه هرگز خضاب نكرد و بعضى نقل كرده‌اند كه محاسنش را با حنا خضاب مىكرد و بعدها ترك گفت « 3 » .

--> ( 1 ) نحل ( 16 ) آيهء 90 : خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مىدهد . ( 2 ) شعر گونه‌اى با اين عبارت مىگفتند : « اللّهم صلّ على معاوية وحده لقد لقينا من علىّ جهده » - م . ( 3 ) در شرح ابن ابى الحديد بر نهج البلاغه ج 20 ، ص 230 و شرح ابن ميثم بحرانى ج 5 ، ص 466 آمده است : كسى به امير المؤمنين ( ع ) گفت : لو غيّرت شيبك يا امير المؤمنين ؟ يعنى يا امير المؤمنين خوب بود محاسنتان را خضاب مىكرديد ؟ فرمود : الخضاب زينة و نحن قوم فى مصيبة . يعنى خضاب كردن زينت است ولى ما خاندان پيامبر ، عزاداريم ( منظورش عزاى پيامبر است ) . بنابراين على ( ع ) سى سال آخر عمر شريفش را كه دوران سفيدى موست ، خضاب نفرموده است - م .